تبليغاتX
دلم برای دو چشمت بهانه می گیرد....
در انتظار طلوعت زبانه می گیرد....

اینک کجایی عشق من؟

  در این غروب دلگیر در چه فکری هستی
  آیا تو نیز دلت سخت گرفته است؟
  آیا تو نیز این شب غمبار را بیدار می مانی؟
  آرام دل من.
  من دلتنگی خود را با  قاصدکی گفتم.
  و آن را به پای نسیمی پاک بستم.
  تا عشق جاودانه ی من را به تو برساند.
  اینک کجایی ای ستاره زیبای من؟
  ببین که تاریکی فراق مرا سخت می آزارد.
  ببین که درد هجر تو مرا در اغوش کشیده.
  ببین که اندوه بر من چیره گشته است.
  کجایی محبوب من؟
  تو نیز بوسه ای بر بال قاصدکی روانه کن.
  شاید دل بیمار من شفا یابد
 
میشه دوباره قد کشید...
 
 
 
 
 
 
نوشته شده توسط غـــــــــــــزل در ساعت 0:35 | لینک  |